لیندالیندا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

دختر ناز من

شیرین بازی ها

1394/7/4 19:03
نویسنده : مامان مریم
186 بازدید
اشتراک گذاری

خدا رو شکر

دخترم هر روز بزرگ میشی و هر روز میبینم که چقدر تغییر کردی

خیلی به  بابایی وابسته ای شب حتما باید تو بغل بابایی بخوابی.

دیشب بابایی زود تر از تو خوابیده بود تو هم برای اینکه بابایی رو بیدار کنی  کلی میزدی رو شکم بابایی بعدش خم میشدی ببینی بیدار شده یا نه  خوب نچ بیدار نشد

بعد به پاهاش زدی نچ بیدار نشد

اخرش رفتی محکم زدی تو صورت بابایی و بیدارش کردی موفق شدی قلب خیلی وشحال شدی حالا که موفق شدی بهم نگاه کردی وقتی شیر میخوایی حالت خاصی بهم نگاه میکنی خیلی معصوم و ناز ماچ شیر و خوردی و بعدش هم که خوابیدی. جدیدا عادت کردی وقتی میبینی بابایی خواب و صدای نفس هاش میاد میدونی وقت خواب و میخوایی.

امروز ظهر هم یه هو از خواب پریدی و گفتی بعبعی بعد دویدی جلو در و گفتی بعبعی نیس رف بریم به حالت بغض و ناراحتی .آخه روز عید قربان رفته بودیم بیرون بهت گوسفند و از نزدیک نشونت دادیم آملفدای ممهربون چون گوسفند ها مریض بودن زود تو رو برداشتیم و رفتیم سوار ماشین شدیم تو اصلا نمیخواستی سوار ماشین شیم گریه میکردی داد و بیداد گریه.حالا امروز خواب گوسفند دیده بودی.سعی کردم که حواست پرت بشه  با عروسک انگشتی گوسفندت بازی کردیم و تو کلی عروسک و بوسیدی.قلب

فدای مهربونیهات بشم 

 

پسندها (4)

نظرات (2)

بهار خانوم
8 مهر 94 15:09
عزیزم وب خوبی داری ایشالله خدا دختر نازتو برات حفظ کنه خوشحال میشم بهم سر بزنی راستی با تبادل لینک موافقی ؟
مامان فدیا
3 آبان 94 11:48
وای چه خوب که رابطه قوی با باباش داره پسر من اصلا سمت باباش نمیره با اینکه باباش باهاش بازی میکنه اما میخواد فقط پیش من باشه و بیرون من همش بغلش کنم این خیلی سخت
مامان مریم
پاسخ
خداروشکر دختر منم خیلی بابایی . یعنی اونقدر تشویق کردیم هر وقت بغل باباش رفت براش دست میزدم و می‌گفتم خوش به حالت چه بابای قوی و مهربونی داری.یا وقتی همسرم از سرکار میومد دخترم و بغل میکردم می‌دویدم پشت در کلی ذوق و داود بیداد هوراااا بابایی اومد دست میزدیم کلی باباش و بوس میکرد مثلاتا رسید به ده ماهگی که تلاش هامون نتیجه داد . الان تا در باز میشه میگه بابا اومد می ره پشت در دست هاش و بالا میگیره میگه بغل